تبليغاتX

...::: حرفهای دل :::...

...::: حرفهای دل :::...

...::: بی تو بودن را برای باتو بودن دوست دارم :::...

منوی اصلی

آرشیو مطالب

لینکستان

ساعت

امکانات


بیم...!!!

بيم آن ندارم که روزي آسمان تورا از من بگيرد بيم آن دارم که روزي تو خود را از من

 بگيري بيم آن دارم که شب در وجود تو طوفان کند خورشيد مهر تو را پنهان کند درختي

 را که من در تو کاشته ام براندازد وبرگ هاي طلايي دوستي را بر خاک اندازد تو خود را

 از من مگير من در تو و با تو زاده شدم بگذار در تو و با تو بميرم

نویسنده: ...::: امید :::... ׀ تاریخ: سه شنبه 1388/08/12 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

کوچه...!!!
این هم شعر "کوچه" از فریدون مشیری که خیلی دوستش  دارم وهمیشه درتنهائی با خودم زمزمه میکنم وتقدیم کسی  که هیچوقت "امید" بودنم را حس نکرد:

بی تو، مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جان وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه‌ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آید، تو به من گفتی:

از این عشق حذر کن

لحظه‌ای چند بر این آب نظر کن

آب، آئینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا، که دلت با دگران است

تا فراموش کنی، چندی از این شهر سفر کن!

 

با تو گفتم:

حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم، نتوانم...

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی، من نرمیدم، نگسستم

باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا بدام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم، نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم، نرمیدم

 

رفت در ظلمت شب، آن شب و شبهای دگر هم

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

بی تو، اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

 

نویسنده: ...::: امید :::... ׀ تاریخ: شنبه 1388/07/25 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

بدون تو ....!!!
تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم....
تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
و تو آمدي.از دوردستها......
از سرزمين عشق......
تو مرا با عشق آشنا كردي.....
با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختي..........
با تو كامل شدم.......
با تو بزرگ شدم......
با تو الفباي عشق را اموختم.......
نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
تو نيمه گمشده ام شدي........
حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
بدون تو دستم سرد است........
بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
به حرمت عشقمان...
به حرمت لحظات زيبايمان..........
مرو كه بي تو من هيچم.......
بمان با من.....
بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
به وفايم ايمان داشته باش...............
تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را

نویسنده: ...::: امید :::... ׀ تاریخ: چهارشنبه 1388/07/08 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

حق با تو بود...!!!

 

جدار آرزوهایم را می شکنم

همه را روانه می کنم

به سوی قلم و كاغذی كه روزی باد خواهد برد

چونان اندیشه های واهی كه تك به تك آنها را

به شوق بهار روی گلبرگهای گلهای كنار پنجره ات نگاشته بودم

و باد پرپر کرد و برد

همیشه حق با تو بود...

می دانم

دستم به خورشید نمی رسد

چشمانم هم كه بیهوده

آسمان سرگردان را می پاید

راستش را بخواهی

حتی نمی دانم برای پایان كدام جمله باید

شكل علامت سوال بشوم

تا جوابم را بدهی!

گاهی فراموش می كنم

برای درك فاصله ی من

تا غرور این حروف

اتنظار زیادی از تو دارم!

امان از دزدان واژه

تقصیر من نیست

باور كن قحطی واژه شده است

مطمئنم اگر سهراب هم حالا اینجا بود

مرا چون علامت سوالی واژگون

كنار شعرش می گذاشت

اما تو همچنان ...

مهم نیست

دیگر كار از كار گذشته است

بعد از غروب نمناك نگاه من و تو

خورشید هم درد بی درمان گرفته است

آری حق با تو بود

دستم به خورشید نمی رسید!

TaranehhaGroups www.hamtaraneh.com

نویسنده: ...::: امید :::... ׀ تاریخ: یکشنبه 1388/06/22 ׀ موضوع: ׀ لینک به این مطلب ׀

درباره وبلاگ

مثل آسمان
که می نويسد از ابر،
مثل ابر
که می نويسد از باران،
مثل باران
که می نويسد از رود،
مثل رود
که می نويسد از دريا،
من
از تو می نويسم

مثل دريا
که می نويسد از موج،
مثل موج
که می نويسد از ساحل،
مثل ساحل
که می نويسد از انتظار،
مثل انتظار
که می نويسد از دلتنگی،
من
ازتو می نويسم

*****************
ابري تر از هميشه "امید"خودت.

برای تماس بامن:
799898218 (0) 93+
700944733 (0) 93+
zia_omid@yahoo.com
ziaomid@gmail.com


جستجوی مطالب

طراح قالب

© All Rights Reserved to ziaomid.Blogfa.com